شهر آبستن غمهاست خدا رحم کند!


شهر این بار چه غوغاست خدا رحم کند!

 بوی دود است که پیچیده کجا می سوزد!

نکند خانه ی مولاست ؟ خدا رحم کند!

همه شهر به این سمت سرازیر شدند

در میان کوچه دعواست خدا رحم کند

بین این قوم که از بغض لبالب هستند

قنفذ و مغیره پیداست خدا رحم کند

هیزم آورده که آتش بزنند این در را...

 پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند!

همه جمعند و موافق که علی را ببرند ...

و علی یکه تنهاست خدا رحم کند!

مادر افتاد و پسر رفت ز دست درد این است

چشم زینب به تماشاست خدا رحم کند

ماجرا کاش همان روز به آخر می شد

تازه آغاز بلاهاست خدا رحم کند

غزلم سوخت . دلم سوخت . دل آقا سوخت ...

روضه ی ام ابیهاست خدا رحم کند ...