تبلیغات
افلاکیان - مطالب خاطرات
افلاکیان
دیده فرو بسته ام از خاکیان... تانگرم جلوه افلاکیان...



صبح از منزل بیرون آمدیم. وارد اتوبان ارتش شدیم. همسرشان هم در ماشین بود. حدود 4، 5 دقیقه‌ای از منزل فاصله رفتیم. موتورسواری بمب را به آن سمت که آقای دکتر نشسته بود چسباند. چند ثانیه نشد که نگه داشتم و صدا زدم که پیاده شوید. دکتر یک پایان‌نامه را مطالعه می‌کرد. فکر کنم همان روز جلسه دفاع داشت. کاملاً در فضای پایان‌نامه بود. زمانی که گفتم پیاده شوید، حاج خانم در را باز کرد و پیاده شد. دکتر سرگرم مطالعه بو دو عکس‌العملی نشان نداد. حاج خانم که زود پیاده شده بود، خواست در را باز کند که با انفجار مجروح شد. ایشان ضربه شدیدی خورده بود؛ از پا و سرش خون می‌رفت. تمام بدنش مجروح شده بود. آمبولانس آمد و ایشان را به بیمارستان فرستادیم. آقای دکتر در جا شهید شده بود./ راننده و محافظ شهید

شهید شهریاری، دانشمند فرزانه و استاد فیزیک هسته‌ای دانشگاه شهید بهشتی در تهران درتاریخ ۸ آذر ۱۳۸۹ توسط رژیم صهیونیستی و باهمکاری اطلاعاتی منافقین دریک عملیات تروریستی به درجه رفیع شهادت نائل گردید






چند روز قبل از شهادت شهید تهرانی مقدم، ایشان آمد منزل ما تا مادر را ببیند. آمد دست مادر را بوسید و گفت: "مادر من دیشب خوابی دیدم. خواب دیدم که از دنیا رفته‌ام. در یک قبر تنگ و تاریک دو ملک غضبناک به شدت وحشتناک از من سوال می‌کردند. آن‌ها با همان صورت ترسناک پرسیدند: چیزی هم برای آخرتت داری؟ من هرچه فکر کردم چه بگویم هیچ چیز یادم نیامد. کمی تامل کردم تا اینکه این جمله به ذهنم آمد که بگویم: من اقامه عزای آقا  ابا عبدالله(ع) را کردم. و بر امام حسین(ع) گریه‌ها کردم. تا این جمله را گفتم. قبر باز و روشن شد و بوستانی در مقابلم ظاهر شد. ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه؛ این موضوع اسباب دستگیری من خواهد شد."

شهید تهرانی مقدم همان روز در آنجا برنامه ریزی کرد و زیر زمین منزل را تبدیل به حسینیه کرد. این حسینیه یادگار شهید ماست و در واقع آن تعظیم به شعائرالهی است که خداوند متعال  فرمودند "و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب". شهید تهرانی مقدم عملا در تکریم اهل بیت(ع) و دفاع و پیروی از ولایت داشتند.

راوی : برادر شهید
منبع:
مشرق


خاطره‌ ای از حضور فرزندان آقا در جبهه‌ ها

چندی پیش در حاشیه فعالیت ستاد برگزاری شهدای روحانی گفتگویی را با سردار محمد کوثری فرمانده سابق سپاه محمد رسول الله(صلوات الله علیه و آله) و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی داشتیم که در این مصاحبه سردار کوثری به نکات زیبایی از حضور بی سروصدای فرزندان مقام معظم رهبری در جبهه های نبرد اشاره نمودند که بخشی از این گفتگو در ادامه می آید.

سردار کوثری در حین بیان خاطرات حضور روحانیون و علما در جبهه های نبرد حق علیه باطل در دوران دفاه مقدس با اشاره به حضور فرزندان رهبر انقلاب در جبهه های نبرد این چنین روایت نمودند: آقا مجتبی در عملیات کربلای 1 در مهران در تیر ماه 65 حضور داشت. ما نمی‌دانستیم که ایشان به لشکر آمده است؛ چون با فامیلی دیگری آمده بود تا شناسایی نشود. موقعی که ایشان در گردان حبیب بود ما برای نظارت بر خط و برای اینکه ببینیم در خط چه وضعی است به آن‌جا رفتیم.




Click for larger version

حاج همت دفترچه کوچکی داشت که در آن چیزهای مختلفی نوشته بود. یک قسمت این دفتر، مخصوص نام دوستان شهید او بود. اسم شخص را نوشته بود و در مقابلش هم، منطقه عملیاتی که در آن شهید شده بود.یکی، دو ماه قبل از شهادت او، در اسلام‌آباد این دفترچه را دیدم، نام سیزده نفر در آن نوشته و جای نفر چهاردهم، یک خط تیره کشیده شده بود.
پرسیدم: «این چهاردهمی کیه؟ چرا ننوشته‌ای؟»
گفت: «این را دیگر تو باید دعا کنی.»
فهمیدم که این‌جای خالی را برای نام خودش در نظر گرفته و دیر یا زود او نیز به دوستان شهیدش ملحق خواهد شد. آن روز فهمیدم که خود را آماده شهادت کرده است.

منبع



برچسب ها : این را دیگر تو باید دعا کنی ,  شهید همت , 

دسته بندی : خاطرات , 

فرمانده شهیدی که چهار همسر داشت ...


ازش گله کردم که چرا دیر به دیر سر می زند.

گفت«پیش زن های دیگه ام.»

گفتم«چی؟»

گفت«نمی دونستی چهارتا زن دارم.»

چیزی نگفتم.

گفت«جدی می گم.من اول با سپاه ازدواج کردم،بعد با جبهه،بعد با شهادت،آخرش هم با تو.»


((همسر شهید مهدی زین الدین))







می خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند
چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست…
… وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...
خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند
دیگه حرفی برا گفتن نداشتم خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد.



تعداد صفحات : 13

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |