تبلیغات
افلاکیان - مطالب زندگی نامه ها
افلاکیان
دیده فرو بسته ام از خاکیان... تانگرم جلوه افلاکیان...

مقام معظم رهبری : " امروز زنده نگه داشتن یاد و نام شهداء کمتر از شهادت نیست"
اَلسَّلامُ عَلَى الشُّهَدَاءِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَینِ عَلَیه السَّلام

پگاه هفتم مرداد سال 1349 شمسی شهر سلماس شاهد تولد چهارمین فرزند خانواده حاج جعفر كاوه ئی بود. نامش را وحید نهادند.
زمانی كه جهان در فرقت احكام دین مبین اسلام پر از سیاهی شده بود ، وحید در دامان مادری قرآنی و عاشق اهل بیت علیهم السلام پرورش می یافت و از همان دوران طفولیت در جلسات قرآنی همراه مادر بود.
سال 1356 كه كم كم نسیم انقلاب بادبان اسلام را بر می فراشت وحید وارد كلاس اول دبستان شد و دوران شیرین پیروزی انقلاب اسلامی را همزمان با دوران شیرین ابتدایی سپری می نمود.
هنگامی كه شیپور جنگ تحمیلی استكبار علیه كشورمان نواخته شد ، وحید در پشت نیمكت كلاس چهارم ابتدایی دبستان فرهنگیان اولین روزهای سال تحصیلی را می گذراند. تقریبا از همان سالها بود كه پای وحید به نمازهای جماعت مسجد حاج امین الاسلام باز شد و دوستانش را نیز به روش های مختلف تشویق كرده و به مسجد می برد.
شروع دوران راهنمایی در مدرسه آیت الله طالقانی با عملیاتهای بزرگ و پیروزمندانه ای در جبهه ها مصادف بود و فضای حماسی عجیبی در شهر و بین خانواده حاكم نموده بود ؛ چرا كه سه برادر بزرگ تر از وی در جبهه ها بودند و او نیز در تشییع پیكر شهداء و مراسم های مختلف شركت می كرد.
سرانجام وحید یا ثبت نام در پایگاه مقاومت بسیج شهید بهشتی ، فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین زمانش یعنی امام روح الله (ره) را در مورد تشكیل ارتش بیست میلیونی لبیك گفته و علیرغم سن و سال كم در نگهبانی و گشت زنی در محله و سركشی به خانواده معظم شهداء و عیادت مجروحین شركت می جست.

ادامه زندگی نامه شهید
+
متن وصیت نامه با دست خط شهید
در
ادامه مطلب




شهید سیدعلی دوامی کاپشنی داشت که بعد از شهادتش دست به دست بین رزمندگان می‌چرخید، هر کسی که این کاپشن را می‌پوشید به شهادت می‌رسید؛ شهید سیدمجتبی علمدار در مراسم‌ و هیئت‌ها هم همیشه از سیدعلی می‌خواست که او را هم به حلقه شهدا برساند.
سید مجتبی علمدار از جانبازان شیمیایی‌مان بود، او هم بعد از پوشیدن کاپشن سیدعلی به آرزویش رسید؛ در حال حاضر هم نمی‌دانم آن کاپشن در کدام شهر و دست کدام یک از رزمندگان است.

جهت آشنایی بیشتر با شهید سیدعلی دوامی به ادامه مطلب بروید




« من‏المؤمنین‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی‏نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا »« سوره احزاب آیه23»

سخن گفتن از شهیدی با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏ای كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، ‌از شیر بیشة نبرد و عارف شب‏های قیرگون، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت كافران بسیار سخت بلكه محال است.
سخن گفتن از شهید دكتر مصطفی چمران، این مرد عمل و نه مرد سخن، این نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، این شاگرد مكتب علی(علیه السّلام) ، این مالك‏اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلای خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتی نمی‏توان یكی از ابعاد وجودی او را آنگونه كه هست، توصیف كرد و نبایست انتظار داشت كه بتوانیم تصویر كاملی در این مختصر از او ترسیم نمایئم، كه مردان و رهروان راه علی(علیه السّلام) و حسین(علیه السّلام) را با این كلمات مادی و معیارهای خاكی نمی‏شود توصیف نمود و سنجید. این مروری است گذرا و سریع، بر حیات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ایثار، عشق و فداكاری شهید دكتر مصطفی چمران.



برچسب ها : زندگینامه شهید مصطفی چمران , 

دسته بندی : زندگی نامه ها , 

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
شهید صیاد شیرازی


امیر سپهبد علی صیادشیرازی در سال 1323 در کبودگنبد مشهد در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. مادرش شهربانو و پدرش زیاد نام داشت. پدرش، که از عشایر فارس بود، به استخدام ژاندارمری درآمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از جاذبه‌ای خاص برخوردار بود، از این‌رو علی تحت تأثیر پدر از کودکی به ارتش علاقه‌مند شد.

او به همراه پدر و خانواده، مانند دیگر خانواده‌های نظامیان، از شهری به شهری مهاجرت می‌کرد. شهرهای مشهد، گرگان، شاهرود، آمل، گنبد و سرانجام گرگان محل پرورش وی شدند. او سال ششم متوسطه را در تهران گذراند و در سال 1342 موفق به اخذ دیپلم گردید. او در سال 1343 در کنکور دانشکده ی افسری شرکت کرد و پذیرفته شد. علی از بدو ورود به دانشکده به جدیت در درس و پایبندی به مذهب شهرت یافت. و سرانجام در مهرماه 1346 در رسته ی توپخانه دانش آموخته شد و با درجه ی ستوان دومی وارد ارتش گردید. او پس از طی دوره ی آموزشی در شیراز و اصفهان به لشگر تبریز و سپس لشگر زرهی کرمانشاه منتقل شد.

او در سال 1350 برای گذراندن دوره ی آموزش زبان انگلیسی به تهران آمد و پس از پایان کلاس و جدیت در تحصیل سرانجام خود از استادان زبان انگلیسی شد.

ستوان یکم علی صیادشیرازی تصمیم گرفت با دخترعمویش، خانم عفت شجاع ازدواج کند اما به دلیل این که محمود، عموی علی، از مخالفان شاه بود، ساواک با این ازدواج موافقت نکرد، اما سرانجام در اثر اصرار علی، ارتش با این وصلت مبارک موافقت کرد...






دسته بندی : زندگی نامه ها ,